شعرهایم را تکه تکه می کنی
مرا در سردرگمی گنگ ماندن یا رفتن رها میکنی
یک سوال کوتاه
بدون هیچ نشانی
من مست آمدنت و گیج رفتنت
فقط یک کلام بگو
که هستی
پ.ن:برای اولین بار ازت یک جواب میخوام البته اگه دوباره بیای
دستهایم بوی تلخ تنهایی میدهد
و چشمهایم در جستجوی تو همه پنجره های را عبور کرده اند
من این روزها بی تو تلخم تلخ
و صدای بی صدای تنهاییم تمام کوچه های دلم را پرکرده است
تو کجایی که تمام ابرها برای یافتنت تکه تکه شده اند
بیا که سیل باران چشمهایم تمام هستیم را برد
آسمان را و خدا را
هردو در امتداد هم
و اشکهایم که جاریست
باران می بارد و من خیس می شوم
باران و اشکهایم در امتداد هم
از خودم دور میشوم این نهایت بی رحمی است
دوباره عید دوباره بهار دوباره عشق
دوباره نوید آشتی و دوستی
دوباره شور زندگی
آریایی نوروزت مبارک
چیست که اینگونه مرا به سمت تو می کشاند
در پیچاپیچ ذهن پر آشوبت می خواهم چه چیز را بخوانم
در عمق نگاهت به دنبال یافتن
کدامین عشق اینگونه پرپر می زنم
چرا رهایت نمی کنم
این روزها فقط یک سایه ام
سایه ای یخ زده روی دیوار
فقط همین
یلدا دختر سیاه موی بلند بالا یادگار سرزمین مادری
میوه پاییزی ایران عروس زمستان در راه است
او رابر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم
ایرانی بودن را فراموش نکنیم
حرفی برای گفتن نیست همه حرفها را باد برد
گفته بود به گوش خدا می رساند
اما خدا خسته بود حرفها را از پنجره آسمان بیرون ریخت
و باتلاق همه را خورد
دیگر حرفی برای گفتن نیست برو غریبه
خلوتم را بهم نزن
تلختر از قهوه ای که ماسیده در ته فنجان
و نقشهایش ترک خورده اند از
خالی بودن نگاهی
که تا آخرش را بخواند
اگر مدتها نیایی و پیدایت نشود هیچکس نبودت را احساس نخواهدکرد
مثل بادی که از سرزمینی گذشته باشی و حضورت را فراموش کرده باشند
اما دردناکتر از همه این است
کسانی که بیشتر ادعای دوستی میکنند
بی وفاترند
به قول دوستی
به سلامتی اونایی که میان که بموننِ

